خواهرم،برادرم درانتخاب دوست دقت کن...
صبح كه مي شد ، هم كلاسيهايش مي آمدند دنبالش
و با هم مي رفتند دبيرستان .
چند روز گذشت ، صبح زنگ درب خانه را زدند .
گفتم : (( پاشو ! دوستانت آمدند دنبالت . ))
گوشي آيفون را داد دستم و آهسته گفت : (( بگوييد نيستم . ))
متعجب نگاهش كردم .
- ولي تو كه هستي !؟
چشم به زمين دوخت .
ديگر نمي خواهم با آنها بروم .
آنها توي خيابان چشمشان دنبال دخترهاي مردم است .
خاطره اي از زندگي : شهيد سيد محمدتقي مجتهد زاده
برگرد...
دیگه خیییییییییییییلی دلم تنگه....
|
بازگشت...
جگرشیرنداری...

پرچم،پیشانیبند،انگشتر،چفیه،بیسیم روی کولش،خیلی با نمک شده بود.
گفتم:چیه خودتو مثل علم درست کردی؟میدادی پشت لباست هم برات بنویسن!
پشت لباسش را نشان داد: "جگر شیر نداری سفر عشق نرو"
گفتم:به هر حال اصرار بیخود نکن،بیسیمچی لازم دارم،ولی تو رو نمیبرم.
هم سنت کمه و هم برادرت شهید شده.
دستش را گذاشت روی کاپوت تویوتا و گفت:
باشه،نمیام.ولی فردای قیامت شکایتت رو به فاطمهی زهرا میکنم.
میتونی جواب بدی؟ گفتم:برو سوار شو.
چند روز بعد در پایان عملیات پرسیدم: بیسیم چی کجاست؟
بچه ها گفتند: نمیدونیم کجاست،نیست.
به شوخی گفتم:نگفتم بچه است،گم میشه؟حالا باید بگردیم تا پیداش کنیم.
بعد از عملیات داشتیم شهدا رو جمع میکردیم.بعضیا فقط یه تیر یا ترکش ریز
خورده بودن . یکی
هم بود که ترکش سرش رو برده بود.برش گرداندم،پشت لباسش رو دیدم:
"جگر شیر نداری سفرعشق نرو..."
شهیدمجیدزین الدین
مادر شهید بزرگوار مجید زین الدین (برادر شهید مهدی زین الدین ) در مورد حالات معنوی فرزندش چنین می گوید :
مجید از نظر معنوی دقت زیادی در عملکرد ما داشت و در تمام برنامه های مذهبی بسیار فعال بود و علاقه شدیدی به امام عصر (ارواحنا فداه ) داشت .
مدتی بود شبهای چهارشنبه به مسجد جمکران می آمدیم . چون مجید کوچک بود او را هم با خود می آوردیم . یادم نیست که چند ساله بود ولی تاکید
می کرد که اگر به مسجد جمکران رسیدیم و من خواب بودم ، بیدارم کنید تا من هم به مسجد بیایم .
اتفاقا یک بار وقتی به مسجد رسیدیم او خواب بود و ما او را بیدار نکردیم و خودمان رفتیم و برگشتیم .
وقتی آمدیم ، مجید بیدار شده بود و به ما گفت : چرا من را بیدار نکردید که من هم به مسجد امام زمان (عج) بیایم ؟ شما من را بیدار نکردید، اما من در
خواب دیدم که آقا امام زمان علیه السلام اینجا آمدند و تاج سفیدی را بر سر من گذاشتند . مجید از آن قضیه خیلی خوشحال بود و ما هم به فکر فرو رفته
بودیم که چه سرنوشتی در انتظار اوست . در اول گمان می کردیم که تاج سفید نشانه عمامه است و شاید مجید با آمدن ما به قم طلبه شود ، ولی بعد
از شهید شدن او فهمیدم که آن تاج ، تاج شهادت بوده است .
منبع : کتاب روح شهید
عیدسعیدفطر..
خــداحـــافـــظ ای بــهـتریـن ماه الله
پیشاپیش عید سعید فطر مبارک....التماس دعا

شرمنده ی ایثارت هستیم جوانمرد
دستش هر جا می رفت همراه خودش می برد..
از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟
گفت: آرپی جی زن بوده
توی عملیات آنقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه
باید براش بنویسی تا بفهمه

گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود
چشم و گوشمان که باز نشد هیچ ، ..... بماند!
شرمنده ی ایثارت هستیم جوانمرد ...
اینجاایران....
شهادت مولای متقیان...
. یا رب دل مرده ی مرا احیا کن
بر روی گدای نیمه شب در وا کن
سوگند به قطره قطره ی خون علی(ع)
پرونده ی اعمال مرا امضا کن
/شهادت شفیع شیعیان و مولای متقیان، علی علیه السلام تسلیت باد/
دراین شبهای نورانی بنده حقیرروازدعای خیرتون بی نصیب نذارید...
علی یارتون...
کریمه اهل بیت
میلادباسعادت کریمه اهل بیت
امام حسن مجتبی(ع)خدمت همه ی دوستان تبریک میگم![]()
![]()


اینجا مدتــــ هاست که باران می بارد...