آیامی دانید؟...


آيا مي دانيد كه اگر دختران و زنان ايران از لوازم آرايشي كه به دست صهيونيزم ها ساخته ميشود استفاده نكنند بزرگترين ضربه به اسرائيل ميزنند.

آيا مي دانيد كه ما مردم شيعه تجمل گرا شده ايم؟؟

آيا مي دانيد كه ماهواره جزئي از زندگي مردم ايران شده؟؟؟

آيا مي دانيد كه بدحجابي ديگر ننگ و بد نيست؟؟؟

آيا مي دانيد كه روابط نامشروع دختر و پسر براي خانواده ها شده سنبل و افتخار؟؟؟

آيا مي دانيد كه ما مردم شيعه نسبت به اسلام ناب محمدي(ص) بي توجه شده ايم؟؟؟

آيا مي دانيد همه اين هتاكي ها همه اش بخاطره بي توجهي ما به اسلام است؟؟؟

آيا مي دانيد.......

و خيلي آيا ميدانيد ديگر.....

بدانيد كه دشمن تلاش زيادي كرد و خواهد كرد كمي توانست كه اسلام مردم ايران را خدشه دار كند خوب حال ما و مسئولين بي توجه مانديم و هنوز هم بي توجه هستيم اما بدانيد.....

كه دشمن از بين رفتني است و آن نور حق است كه ماندني است.

ماشهیدندادیم...


یابن الحسن...


فاطمیه آمدوآن همدم ومونس کجاست؟

                  شمع میپرسدزپروانه گل نرگس کجاست؟

درعزای مادرت یابن الحسن یکدم بیا،                                   

                  تانگوینداین جماعت صاحب مجلس کاست؟

"قسمتی از نامه عمر  به معاویه"



... گفتم: اگر علی از خانه بیرون نیاید و به بیعت با ابوبکر پای بند نشود هیزم فراوانی بیاورم و آتشی برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم.
آن گاه تازیانه قنفذ را گرفتم و فاطمه را با آن زدم و به خالد بن ولید گفتم تو و مردان دیگر هیزم بیاورید.
و به فاطمه گفتم من این خانه را به آتش می کشم.
فاطمه گفت: ای دشمن خدا وای دشمن رسول خدا و ای دشمن امیر مومنان.
و بعد دو دستش را به در گرفت تا مرا از گشودن آن باز دارد . من او را دور نمودم و کار بر من مشکل شد سپس با تازیانه بر دستهای او زدم که دردش آمد و صدای ناله و گریه اش را شنیدم.
ناله اش آنچنان جان سوز بود که نزدیک بود دلم نرم شود و از آنجا برگردم ولی به یاد کینه های علی و حرص او در ریختن خون بزرگان عرب و نیز به یاد نیرنگ محمد و سحر او افتادم اینجا بود که با پای خودم لگدی به در زدم در حالی که او خودش را به در چسبانده بود که باز نشود . و صدای ناله اش را شنیدم که گمان کردم این ناله مدینه را زیر و رو نمود .
در آن حال فاطمه می گفت:
ای پدر جان ای رسول خدا با حبیبه و دختر تو چنین رفتار می شود آه ای فضه بیا و مرا دریاب که به خدا قسم فرزندم کشته شد ...

فرستاده برادرسیدعلی انتظار*ادرس وبلاگ(http://alientezar.blogfa.com/)

شهادت مادر

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

کاشکی من هم دلی همچون شهیدان داشتم
تا که در صحـــــرای سینه لاله ای می کاشتم
کاشکی در من توان دل بریـــــــــدن بود کاش
تا که دسـت از دامن این خـــاک بر می داشتم

شهداشرمنده ایم...

http://media.afsaran.ir/si19q0.jpg

چفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم

و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم...

پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است...

شهدا شرمنده شمائیم.../

زمانه بر سر جنگ است یا مهدی مددی

گفتم...


گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن / گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم / گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم / گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن / گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن / گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن / گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه / گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان / گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن / گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم / گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن / گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان / گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن / گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم / گفتا که روز وصل را در انتظارم

کوتاه ترین...

کوتاه ترين دعا براي بلند ترين آرزو
**اللهم عجل الوليک الفرج**
تعجيل در فرج آقاامام زمان  صلوات

این همه بی نمازهست!


می خواست برگرده جبهه بهش گفتم:
پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند
چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست…
… وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد...
خواستم بهش اعتراض کنم که گفت:
این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند
دیگه حرفی برا گفتن نداشتم خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد.